-
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
سهشنبه 8 آبان 1397 17:11
مدتهاست که ننوشتهام. آن قدر دور که خاطراتم از نوشتههای پیشین به گذر بال سپیدی میماند که از گوشه چشم گاهی میگذرد، بود یا نبود؟ خطای دید؟ انعکاس نور آفتاب بر آینه محدب چشم؟ لیک اینجا هستم، سی و چهار ساله، دور از تمام فرازها و فرودهای گذشته، بیاشک و آه رفتهها و بیانتظار معجزه. به دفترچهای میمانم که...
-
وقتی از موراکامی حرف میزنیم، از که حرف میزنیم؟ (بازنشر)
سهشنبه 12 آبان 1394 12:18
حسین شریف امسال، پارسال یا سال بعد، فرقی نمی کند؛ پیش بینی ترکیب لیست رمان های پرفروش آمریکا و بریتانیا آنقدرها هم سخت نیست: یکی دو رمان کارآگاهی اینجا، دو سه داستان کارآگاهی آن طرف و خب، همیشه چندتایی رمان عاشقانه. این وسط یک نفر هست که هر دو سه سال سر و کله اش پیدا می شود و این نظم مقرر و ریتم مکرر را به هم می زند؛...
-
یار دیرینه ی من، حافظ شیرین سخن ام...
شنبه 11 مهر 1394 16:10
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب، دوش به بالین من آمد بنشست سر فراگوش من آورد به آواز حزین گفت: «ای عاشق دیرینهٔ من، خوابت هست؟» عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر که...
-
وقتی برای کشتن
پنجشنبه 25 دی 1393 16:47
به این وبلاگ بدهکارم. دو ساعت و نیم وقت برای کشتن دارم و آن را پای خاک نیمه خشک این درخت خمیده خواهم ریخت. چه خنده دار است که کلمه ها گاه سر انگشتانم را داغ میکنند و تاول میشوند از ننوشتن ، بعد روزی مثل امروز که هوای نوشتن مرا میگیرد و به کافی نت می کشاند ، خاموشی ام می گیرد. رهایش کن رئیس . رهایش می کنم رئیس تا بریزد...
-
Frankestein Lullaby
شنبه 13 دی 1393 20:22
No more , let life devide .What death can join together Marry Shelly
-
سرنوشت
چهارشنبه 10 دی 1393 21:32
کلی آلبوم قدیمی رو کشیدم بیرون ، آلبوم هایی بسیار پیرتر از من ، که از جوانی پدربزرگ ها و زنهاشون شروع میشد تا بزرگی ماها. خوب که گورستان رو ورق زدم دیدم دارم مانترا وار تکرار میکنم : خوب بدبختی می کشیم و یه روز میمیریم. خوب بدبختی می کشیم وبه روز میمیریم. خوب بدبختی می کشیم و یه روز میمیریم . خوب بدبختی می کشیم و یه...
-
دوست من ، لورازپام دو
چهارشنبه 10 دی 1393 19:49
لورازپام بعدِ لورازپام ، برنامه ی جدیدی ست که برای زندگی ام دنبال میکنم. هنوز گیجی و لختی حب پیشین ترکم نکرده دومی و سومی راسرازیر معده ام می کنم که با آش اسیدی معده ی خالی ام در هم بپیچد و اکسیری از خواب زیبای خفته روانه ی نروهای به هم ریخته ام کند . اول خوش ذاتی و نرمش انفعالی را حس می کنم که پوستم را نرم و چشمانم...
-
هفتم دی ماه نود و سه
یکشنبه 7 دی 1393 23:13
دنیای عجیبی ست . شاید باید به تلخی ها کمی، فقط کمی زمان داد ، تا... Coldplay -- Square one
-
Cheetah's Gone
دوشنبه 1 دی 1393 00:14
کجایی؟ مدتهاست که نیستی. تلفن ات حتی، دیگر زنگ نمی خورد. کجایی؟ کجای زمین؟ شرق ، غرب ، زیر خاک ؟ دلم برایت تنگ شده . الان فکر می کنم که شاید ... یا حتی باید ... فایده ای ندارد. پریده ای از این بام و نمی شود برت گرداند. دلم برایت تنگ شده. دو بار گفتم. حواسم هست. نمی دانم خداحافظی درست و درمانی اگر بود راحت تر می...
-
بازنشر وبلاگ نسوان
جمعه 7 آذر 1393 06:15
-
Ladybug
جمعه 9 آبان 1393 14:45
کفشدوزک
-
A time of Solitude
چهارشنبه 2 مهر 1393 09:48
مدتهاست ننوشته ام و یکهو نوشتن ام گرفت. شاید از تنهایی ست ، شاید از سکوتی که چون ملافه ی ساتن مرا و و خانه را در بر گرفته است. سنگین است و در عین حال چون خیال سبک. لطیف است و با این حال مصرانه به دورت می پیچد ، قفسی از وهم است که هم تو را می نوازد و هم به بند میکشد. نمی دانی بودن اش بهتر است یا نبودنش، از روی تنبلی و...
-
سفر
چهارشنبه 6 فروردین 1393 17:54
دارم می روم. کوچ، جایی از آغاز این وبلاگ شروع شد، جایی که برای بار نخست میکروفون را به دست گرگ درون ام دادم تا حرف بزند. در این یک سال BB آمد و B رفت ، و برای همیشه چهره ی دوستی با زنان را در ذهن ام به نجاست کشید. بسیار آرزو کردم و بسیار حسرت خورم ؛ بی آن که حواسم باشد مسافر جاده ای هستم که سنگفرش اش را خودم پیش پایم...
-
Instant Crush
سهشنبه 27 اسفند 1392 17:52
بهار می آید و من عصبانی ام. دوست داشتم با بهار در خاک تازه ای ریشه هایم را کاشته باشم، خاکی اگر چه کم عمق و کمبار ، ولی خواهان من. قرار بود باغچه ی کوچکی باشد و باغبانی و من درخت اش باشم. تف به این قرارها و قول هایی که انگار وقتی از ایده به عهد بدل می شوند شانس به تحقق پیوستن شان به صفر می رسد. خلاصه این که باز هم...
-
ولیکن عاقبت گرگم تو بودی...
سهشنبه 27 اسفند 1392 00:52
من ستاره نیستم. کوتوله ی سفیدی هستم که مدام خود را در خود می فشرد ، تا به سیاهچاله ای بدل شود که همه چیز ، حتی نور را در خود می بلعد. کاش ، کاش میشد که ناپدید شوم. همین جا روی تخت ام ، به هیچ بدل شوم ، بی حس، بی درد و کاملا کر. نشنوم که کاراکترم چه عیب های مخوفی دارد ، چه قدر نسیان دارم و چطور به درد هیچ رابطه ی جدی...
-
Space Gray
سهشنبه 20 اسفند 1392 15:30
یاسمن آبی ، یاسمن شکسته. تو برنده شدی. تو همیشه برنده می شوی. معادله چندان پیچیده نیست ، تو هستی و تمام برچسبهای براقی که تایید میکنند تو خوب هستی و عامی نیستی ، موقر هستی و ناهنجاری رفتاری نداری. خوش بیان و شوخ طبعی و از خجالت و دست و پا گم کردن در تو اثری نیست. کلمات تو همه تایید شده اند و گاهی حتی تحسین شده. از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 اسفند 1392 00:56
Download & listen to : Stellamara - Prituri Se Planinata - NiT GriT Remix
-
Infidelity
چهارشنبه 14 اسفند 1392 00:19
روزی بود مثل همه ی روزهای دیگر. آفتاب بی رمق زمستانی چنان روی این دوشنبه ی دی ماه می تابید که روی هر روز دیگری از فصل سرد ، این برقی که چشمان اش را خیره کرده بود از جای دیگری می آمد. نه از سفیدی برف ها بود و نه از اشکی که از سرما به چشمانش دویده باشد. این برق گذرای نگاه ، که باید خیره اش می شدی تا خوب ببینیش ، از...
-
دنیای وارونه
سهشنبه 13 اسفند 1392 10:28
8:42 AM 3/4/2014 زندگی خنده دار است. خیلی جورهای دیگر هم می تواند باشد و به قدر کافی هم به ابعاد تلخ ، شیرین ، آموزنده و غیره و ذلک اش اشاره شده است. نویسنده های زیادی از مصائب بشری ، بالا و پایین شدن های هدف دار و بی هدف ، بازی های سرنوشت وسرگردانی انسان ها روی زمین قصه نوشته اند. تا مدت ها همه معلم اخلاق بودند ، آخر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 بهمن 1392 11:01
از لیلا آنچه که پر رنگ تر از هر چیز در خاطرم حک شده چشم هایش است. چشم های آرام و آهووش قهوه ای تیره ، که حصاری از مژگان سیاه و شلوغ رویشان سایه می انداخت. چشمانش نه زیادی درشت بود و نه و بادام شکل. از درون چشم هایش نمیشد روحی آتش گرفته و تب دار را دید ، بر عکس ، کیفیت جادویی آن چشم ها در آرامش و سادگی بود که در زلالی...
-
دنیای وارونه
دوشنبه 28 بهمن 1392 01:58
ستاره ی زهره ، بر زمین می خرامد ،از اثز قدم های ملک مغضوب ، گوگرد و عطر توامان به هوا بلند می شود.
-
My walls are closing in
شنبه 26 بهمن 1392 07:29
شروع شد . دوباره ، و این بار کمی ترسناک تر است. ترسناک و ناخوانده ، از آن رو که فکر نمی کردم روزی دوباره تجربه اش کنم. لحظه ی خالی شدن ته دلت ، و زمینی که دیگر زیر پاهایت نیست. با قلبی که انگار در گلویت می تپد سقوط میکنی. با مور مور مبهمی در زانو ها، این اولین سقوط تو نیست و می دانی هر بار کاسه های زانویت چه محکم ، چه...
-
قرارداد
شنبه 19 بهمن 1392 21:58
بیا. بیا قراردادی امضا کنیم. قراردادی محض رسیدن ما و حیوانات آشفته ی درون مان به آرامش. نه به پر و پای هم بپیچیم و نه به کسی جواب پس دهیم ، فقط خیلی ساده با هم توافق کنیم که تو پشت مرا بخارانی و من به پشت تو پنجه بکشم. ببین ، ترس هم ندارد. همه چیز مثل روز روشن می تواند باشد ، با ساده ترین جمله ها و زلال ترین صداقت ها....
-
زن سگی
شنبه 19 بهمن 1392 18:23
کتابی هست ، به نام "جنس گیلاس". سالها پیش ، در محدوده ی مبهمی از هشت تا دوازده سال پیش ، برای اولین بار خواندمش. ( این هم از خصیصه های مخصوص من است که حافظه ای ابری و ناواضح دارم. سالها و خاطرات در سرم دایره وار شنا می کنند و وقایع بی ربط در هم می آمیزند. هرگز در به خاطر سپردن سالها و تولدها خوب نبوده ام و...
-
To Gaia
یکشنبه 13 بهمن 1392 04:51
گایا ، صدایم را می شنوی؟ ساعت چهار صبح است و تازه از دیدن Gravity به دنیای عادی باز گشته ام. هنوز پاهایم دقیقا روی زمین نیست و رشته های عصبی ام هیجان پالس می کنند. توی فضا تلو تلو خورده ام و با سندرا بولاک فریاد کشیده ام. در فضا چرخ زده ام و ناتوان از یافتن دستاویزی برای نجات ، نگاهت کرده ام ، بزرگ و مدور و زنده ....
-
هر چه کنی، بکن ؛ مکن...
سهشنبه 8 بهمن 1392 12:25
هر چه کنی بکن گرگ سان ، به رویاهات اما خیانت نکن. باید بدوی. باید بنویسی. باید برقصی. باید سفر کنی. باید ... وگرنه بی مرگ ، مرده ای. حرکت کن.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 آذر 1392 19:05
سرما خورده ام. با ریه هایی که سوت می زنند و سری که منگ است نشسته ام و "سیب و سرگشتگی" می خوانم. چه قدر این گوگیجه ی سرماخوردگی را دوست دارم ؛ انگار مرز میان حقیقت و خیال را مه می گیرد. ناتوانی جسم همیشه به نحو غریبی خوشحالم کرده است. انگار جایی درون من ، کسی باور دارد که هر چه جسم اش ناتوان تر شود روحش...
-
Dreams under my pillow
پنجشنبه 28 آذر 1392 09:31
امروز صبح برای آزمایش خون بیدار شدم و راهی آزمایشگاه . این موضوع هیچ دخلی به این نوشته و "رویاهای زیر سرم " ندارد ؛ فقط می خواهم بدانی که ساعت هشت صیح قدم زنان در پارک شهر به سوی خانه می آمدم و به تو فکر می کردم. به این که هیچ علاقه ای به خواندن نوشته هایم نداری و حتی به شنیدن شان. خیلی بر خورنده است ، نفرت...
-
GFY Tsunami Biatch
پنجشنبه 28 آذر 1392 03:13
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود ... و انگار طنابهای نادیدنی که روحم را می فشرند رهایم کرده بودند. آزاد بودم ؛ سبک و رها. مهمان ناخوانده ای بودم در جمع و خبر داشتم که حضورم خواستنی نیست. مهم نبود . من بودم و زنده بودم حرف میزدم ، بی آنکه برایم مهم باشد عزیز نیستم. حال خوبی بود. به یادم آورد که این دختر نایس و پر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 آذر 1392 08:11
چه قدر دوست دارم صبح ها بروم و بدوم.