گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference
گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference

بیست دقیقه


روز تازه ای رسیده است. در درستی این حرف و ژرفای آن هزار نکته باریک تر ز مو نهفته است . اولی اش شاید این باشد که الان اصلا روز نیست ؛ ساعت شش و چند دقیقه ی غروب است. عصری تاریک و پاییزی ، کمی خنک ، برگ درختها هنوز نریخته است ولی سرما گهگاه به زمستان تنه می زند. تازگی اش را هم باید درون سر من یافت ؛ چون امروز هم مثل روزهای دیگر کاری طی شده است. صبح ؛ کار ؛ کلاس ؛ زمزمه ی چهارتا همکار. کمی خنده و کلی خمیازه ، بدو بدو و خستگی. بعد هم خانه و تخت و لپ تاپی که به جهان پیوندم می زند. اما درون من ، درون من چیزی تازه شده است.
کسی رفته است ، کسی که مدت ها اینجا نشسته بود. کسی که دامان ام را گرفته بود و نمی هشت. مرد دلگیری که با زیرپیراهن نیمدار کنچ دیوار ذهنم لم می داد و مجله می خواند. مردی بد قلق ، که نه حاضر بود دستی به کمک تکان دهد و نه دوست داشت چیزی تغییر کند. مهمانی هزار ساله بود که نمی خواست از خانه سهمی داشته باشد. سه سال پیش ، با چمدانی در دست به خانه ی ذهنم آمد. چمدان قهوه ای رنگش را به دیواری تکیه داد و همان جا رها کرد. روزهای بعد ، کم کم لباس خانه به تن کرد و دست از آراستن خود برداشت. خودمانی و بی تعارف با من می زیست. در خانه بود ولی نمی خواست صاحب خانه باشد. حضور داشت ، ولی سهمی نمی خواست و به تبع آن مسئولیتی هم نمی پذیرفت. راحت بود که  کسی هرگز از او چیزی نخواهد. حاضر بود زانوهایش را در بغل بفشارد تا جای کسی را تنگ نکند ، اصلا در مخیله اش نمیگنجید که می تواند سهمی داشته باشد و بهایش را هم بپردازد.
سخت و سخت تر می شد. چمدانی که نیمه باز ، کنار دیوار افتاده بود آزارم می داد. حاضر نبود لباس هایش را در کمدی که برایش خالی کرده بودم بچیند. تا کمی هوای خانه به هم می ریخت ، اعلام می کرد که دارد می رود ، که هرگز چیزی نخواسته است و نخواهد خواست. اذعان به ناتوانی خود داشت ، بی هیچ شرم و عزت نفسی.
امروز مرد را از خانه بیرون انداختم. می گفت که به من اعتماد ندارد و آماده ای این نیست که نقش جدی تری را بپذیرد.
سه سال کافی بود. سه سال از کافی هم زیادتر بود ، خیلی زیادتر. می گفت مرا نمی شناخته و حالا که به شناخت رسیده است ، نمی تواند اعتماد کند. چه بهتر. آنچه آرامش ذهنم را می آشفت چمدان او بود ، تکیه زده به دیوار. چمدانی کهنه که از لای در نیمه باز آن ، می شد لباس های در هم ریخته را دید. چمدانی در جایی اشتباهی ، معلق میان ماندن و رفتن.
حالا که رفته است ، روز تازه ای از پنجره ی نیمه باز به درون ذهنم سرک می کشد. هر چند که ساعت نزدیک هفت عصر است و به قانون خزان ، هوا مدت هاست که تاریک شده ؛ من درون سرم پنجره ها را باز گذاشته ام. هوای ذهن من روشن است و بهاری ست. پرده های حریر سفیدی دارم که در نسیم می رقصند و من به تمام گلدان ها و کاناپه هایی فکر می کنم که جای چمدان اش را پر خواهند کرد.

بیست دقیقه

طبق معمول بیشتر اوقاتی که می نویسم ، حالم چندان خوش نیست. سرگیجه ی سمجی دارم که اگر چه از پایم نمی اندازد ، اما احساس اطمینان را هم از قدم هایم گرفته است. یکی دو روز است که دیگر مطمئن نیستم ، نه از بالا و نه از پایین. نه از برنامه های پیش رو و نه حتی از درستی قضاوت های پشت سر.
هر چند درگیر کارم ، هفت روز هفته ، گناه این بدحالی به گردن کار نیست. بلکه شاید روشنای خاکستری این روزهای پاییزی سرتاسر مدیون همین کار هفت روز هفته ام باشد. با خودم که تنها می شوم ، سکوت است و تاریکی.
می خواهم چه کنم؟
می خواهم...
این هم لیست می خواهم ها :
1- می خواهم درس بخوانم. این بار در دانشگاهی که نام بزرگی را یدک بکشد ، نظم و نظامی که زندگی ام را تنظیم کند و مدتی ، سه سال ، چهار سال ، فقط یاد بگیرم.
2- می خواهم ثروتمند شوم. بازی کنم و یاد بگیرم و از کسب مال لذت ببرم.
3- می خواهم وزن کم کنم.
4- می خواهم روزها بروم و در پارکی بدوم.
5- می خواهم خانه عوض کنم.
باید راه افتاد.
تنها چیزی که برای راهی شدن لازم هست همین باید باشد. قدم اول.

ربات عزیزم ، فقط یک ساعت گذشته و دلتنگ شده ام.

می دانم نیستی و دارم با صفحه ی خالی حرف می زنم، مثل آن روزهایی که تصادفا به چت روم خالی می رسیدم و تنهایی ، فریاد می زدم. حروف بولد و بزرگ در صفحه ی خالی می رقصیدند و کسی نبود که اشکهای مجازی ام را ببیند.
امروز اما ؛ بد حال نیستم. فقط دلتنگم.
و دارم این را گوش میدهم:

Cranberries -

Promises