در زندگی زخم هایی هست که تا لگد نخورند ، نمی دانیم وجود دارند.
پ ن 1 : من ترک نیستم. ناپدری ام بود. سالهای هشت تا هجده سالگی ام در خانه ی او تلخ بودند ، از آن نوع تلخی هایی که برای فراموش کردنش سالها زندگی سعادتمند در کندوی عسل هم کافی نیست. اما زندگی در خانه ای که سیاه بود ، خوبی هایی هم داشت. بهترینش این بود که من در معیت ماهواره ی همیشه روشن ترکیه و شنیدن مکالمات او با فرزندانش زبان زیبای ترکی را شناختم و یاد گرفتم. زبانی که پتانسیل عالی شعری دارد ، به قدر پارسی شکر شیرین است، منِ عاشق شعر کلاسیک فارسی را به وجد می آورد و آزاد می کند. آن سالها ، میان سریالهای آبکی آمریکای لاتین ، مانکن های خواننده ، رقاص هایی با لمبر لرزان ؛ گاهی میشد که چیز درخشانی کشف کنم.
"جاندان ارچتین" یکی از همان ها بود. "تئومان" ، "شبنم فراه" و سرتاپ ارنر" بعد از او. در هوای کلماتش نفس می کشم ، خود را پیدا می کنم ، و ادامه می دهم.
Candan Ercetin — Elbette
Naturally - Elbete
If the sun sinks every evening and rises again every day
If the flowers wilt and then bloom again
Even if the deepest wounds get healed
Even if the greatest pains get forgotten
Tell me, why then be afraid in life
(Tell me, why should I always stay the same)
Naturally, I will sometimes be in full bloom but sometimes wilt
Naturally, I will alight on from one branch to another and fly away afterwards
Naturally, I will sometimes spin around fast but sometimes stand still
Naturally, I will sometimes narrate but sometimes hush
(Missing sentences in the end of song)
I have never believed and can never believe
That everything has an end
Naturally, if I'm crying today I will laugh tomorrow
Naturally, I will go away first but come back later