گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference
گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference

یار دیرینه ی من، حافظ شیرین سخن ام...



زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب، دوش به بالین من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد به آواز حزینگفت: «ای عاشق دیرینهٔ من، خوابت هست؟»
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهندکافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیرکه ندادند جز این تُحفه به ما روز اَلَست
آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیماگر از خَمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام مِی و زلف گره گیرِ نگارای بسا توبه که چون توبهٔ حافظ بشکست