گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference
گرگ سان

گرگ سان

I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference

سفر


دارم می روم. کوچ، جایی از آغاز این وبلاگ شروع شد، جایی که برای بار نخست میکروفون را به دست گرگ درون ام دادم تا حرف بزند. در این یک سال BB آمد و B رفت ، و برای همیشه چهره ی دوستی با زنان را در ذهن ام به نجاست کشید. بسیار آرزو کردم و بسیار حسرت خورم ؛ بی آن که حواسم باشد مسافر جاده ای هستم که سنگفرش اش را خودم پیش پایم می چینم.
توی چرکنویس هایی که نیمه کاره تاییدشان کرده ام ، برخوردم به آرزوهایم ؛این که رانندگی بدانم ، این که بریدنی ها را از زندگی ام بیرون کنم ، این که من باشم و شوق زیستن ، بی هدف و بی نقاب.

الان که در حال نوشتن نامه ی بدرودم ، می دانم که خیلی هاشان را به دست آورده ام و به خیلی هاشان ، خیلی نزدیک شدم. :)

میم و بی را بیرون کردم ، در یک قدمی بیرون ریختن ماسکهایم هستم و خیلی جدی به سمت آینده پارو میزنم.
ربات حرف هایش را زد و دیدم تمام داستان در سر من معنی دار بوده ، و بی نیاز از محافظه کاری می توانم باقی عمرم را خودم باشم ، خواه کسی کنارم باشد و خواه نه.
دارم می روم ، و اگرچه دقیقا شادان و غزل خوان نیستم ، اما به شیوه ی خاص خودم امیدوارم.
باران ، فریدای نازنین ، خداحافظ. سکوت ام را عفو کن و بدان همیشه خواهمت خواند حتی در سکوت.
مریم نازنین ، کاش که فرصت شناختن ات را داشتم.
می روم ؛ چون فردا در می زند و من این بار ، در را باز خواهم کرد.