عشق ، زیباترین وهم رایج جهان. خروش هورمون ها در رگ و پی مان، که سطح صاف مرداب را به هم می زنند، ظهر راکد تابستان را به تندبادی می خروشند. اینطوری میشود که ساکن همان خانه چند سال پیش هستی و روی همان تخت خواب سر به بالین میگذاری، همه چیز مثل قبل است ، اما تو دیگر آدم سابق نیستی. روی تخت که دراز میکشی؛ یا حس میکنی دست سردی از آسمان قلبت را در سینه فشار میدهد، یا امیدوار و سودازده به سقف نگاه میکنی و غرق خیال به خواب میروی ، یا بالش خیس اشک را برعکس میکنی و زیر سر میگذاری تا گلهای طرف دیگرش را آب بدهی.
ترک های سقف اگر زبان داشتند...
اینها که تکراری بود.
حواست هست ، آن حال غریبی که قلبت را فشار میدهد و خاطرت را در آتش انداخته ؛ دقیقا همانی ست که پسر نوجوان همسایه را برانگیخته کرده و خوابش را آشفته. قطره اشکی که از گونه ات سر میخورد و بین موهایت گم میشود هیچ فرقی با دستان هیجان زده پسرک همسایه ندارد ، که کلافه و لرزان زیر لحاف با خودش ور می رود.
ما همه برده ایم. برده ی تن، برده ی بقا. طراحی شده ایم که زنده بمانیم و زاد و ولد کنیم . Twilight و فیلمهای آنچنانی ، هر دو آدمها را به یک چیز واحد سوق میدهند. کافیست از برآوردن خواست طبیعت سر بپوشی. هورمون ها بیچاره ات خواهند کرد. مادر زمین دیکتاتور بزرگی ست. مثل کابینت فلزی در هوای شمال زنگ خواهی زد ، از درون خورده خواهی شد.
برای همین هست که به مرگ جویان احترام میگذارم. خودکشی ، تنها اقدام شجاعانه ای که در حساب و کتاب طبیعت جایی ندارد. روی "میل بقا" ، این بزرگترین برنامه ی نصب شده در دیتابیس جهان خط بطلان می کشی ، با خروج از سیستم نابود میشوی ؛ تخمکهای ارزشمندت را هم با خود میبری.
پ ن : اینها حاصل تماشای فیلم سپیده دم بود.
پیشنهاد دانلود
با سرعت کند من هم عالی بود...ممنون
سرعت نت همه بد شده مریم جان. خوشحالم دانلود کردی و دوستش داشتی.
خودکشی اگه از ترس نباشه،اگه از انتخاب دیگه ای ندارم نباشه،اگه برای فرار نباشه،
اگه انتخابت باشه و پشت پا زدن به همه ی چیزهائی که دنیا داره پیش کشت می کنه،انوقت ِ که به نظرم من یه عمل شجاعانه محسوب می شه.
دلیل ها به نظر من چندان مهم نیستند.
سلام عزیز
وقتت بخیر...
من یکی از اعضای پرتابه هستم.
می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن...
من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی
ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی...
منتظرتیم
http://Partabeh.Com
لطفا بنویسید.منتظرم...
آمده ام و می نویسم :)
زنده ماندن و زجر کشیدن بمراتب بیشتر از خودکشی جسارت و شهامت میخاد.
دوس داشتم پستتو.
سوال اینجاست که چرا باید زنده بود و زجر کشید؟ و اینکه آیا زنده بودن همیشه با رنج توام خواهد بود؟
من از کار بی دلیل و بی منفعت و بی هدف بیزارم. زنده بودن و رنج کشیدن ، گمانم ، همچو کاری باشد.
سلام.
سوالی پرسیده بودید راجع به یکی از کامنتهایم در وبلاگ گوریل فهیم. نمیدانم انگیزهی شما از پرسیدن این سوال و مطرح کردن این موضوع که مربوط به ماهها قبل میشود چیست! "شما هنوز از تهرانی ها متنفرید؟" در جواب باید بگویم خیر! چونکه قبلاً هم این حس تنفر را نداشتهام که «هنوز» ادامه داشته باشد. کامنت من با ذکر مصداق، نوشته شده بود و منظور من این نبوده.
سوالم شیطنت آمیز و مغرضانه بوده. متاسفم که پرسیدم.
با سلام وسپاس از حضورت... منم مدتی است که فکر میکنم احساسات- اخلاق- مهربانی - قناعت ودین ..همه چرت هستند ... همان مخدر وافیونی که می گفتن...به نظرم باید گرگ درونم را بیشتر تقویت کنم تا باورهایانسانی ام تا زندگی بهتر ودلخواهی داشته باشم ...