I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference
I shall be telling this with a sigh...Somewhere ages and ages hence ...Two roads diverged in a wood, and I —...I took the one less traveled by,...And that has made all the difference
فریدون مشیری شعری دارد در باب گرگ درون هر کس ، که چطور هماره با سرشت نیک بشر در مبارزه ست و اگر در جوانی و سر وقت زمینش نزنیم اختیارمان را به دست می گیرد ، ستمکار و طماع و درنده خوست ، هر کجا ظلمی باشد بی شک دست گرگ دورن کسی در کار است ( عجیب یاد جمله ی "زن رفیق شیطونه" می افتم ، نمی دانم چرا) . گاهی گرگ ها عنان آدم ها را چنان از کفشان خارج می کنند که آدم ها تحت فرمان گرگ های درون دسته جمعی به شکار می روند و در میان دوستانی که همه از قوم ظالمین اند ، حتما گرگ های درونشان دست بند دوستی برای هم بافته اند و الخ. من هیچ وقت فریدون مشیری رو دوست نداشتم. اکراه و مساله ی شخصی در میان نیست ها ، شاید به حکم تفاوت سلیقه آدمها با هم ، یا نگاه متفاوت به کلمه ها. در ضمیر من ؛ گرگ سربلند و آزاد و باشکوه است. چیزی شبیه سرو شعرهای حافظ. اولین گرگی که شناختم ؛ شخصیتی در کتاب "رویای ماده گرگ" بود نوشته ی "چنگیز آیماتف". اَکبره ماده گرگی بود که توله هایش در رگبار مسلسلی مردند که از هلیکوپتر شکارچیان به قصد شکار گله ی بزرگی از آهو شلیک می شد. صید و صیاد هر دو قربانی طمع بشری شدند که گله های گاو و گوسفند سیرش نمی کنند ، گوشت می خواهد و به هر قیمتی ، حتی اگر در عرض چند دقیقه گله ی بزرگی از آهوان خرد و کلان درو شوند و در میان آنها توله های نوجوانی که برای اولین بار به تماشای شکار آمدند. گمانم اگر فریدون مشیری هم می خواست تعیین کند در این داستان چه کسی گرگ است و چه کسی بشر ، باید شعرش را حسابی عوض می کرد. بعد هم گرگ بیابان هرمان هسه بود ، بی هیچ گرگ حقیقی در میان. سر جمع جز تعدای کلیشه ی نخ نمای تلویزیونی ، چیز منفی از جماعت گرگ ها در ذهن ندارم ، هر چه هست زیبایی ست و غرور. خواب آلودم. بقیه ، برای بعد.
من اما تا دیدم آدرس وبلاگ رو ..یاد اون آهنگ شکیرا افتادم..
A domesticated girl that's all you ask of me Darling it is no joke, this is lycanthropy The moon's awake now with eyes wide open My body's craving, so feed the hungry
she wolf- Shakira
خونه ی جدید مبااارک راستی .چی بیاریم house warming???
فکر کنم شکیرا شیرین ترین گرگی باشه که دنیا به خودش دیده! قبل از شی ولف به "ماده گرگ" و "زن سگی" هم فکر کردم ، اولی میتونه این باشه : http://www.youtube.com/watch?v=PVzljDmoPVs زن سگی هم شخصیت زن کتابی از جنت وینترسن بود، به نام "Sexing the Cherry" با شی ولف به توافق رسیدم بالاخره. House warming هم ، چی بهتر از این که هر وقت مجال و حوصله بود سر بزنی بهم؟ البته فکر کنم این وبلاگ صرفا اتاق فریاد باشه ، سالها پیش که چت یاهو شلوغ نبود چندان ، گاهی میشد رسید به چت رومی کاملا خالی. من کشف کردم که از نوشتن توی چت روم خالی لذت می برم ، حاصلش شد وبلاگ نویسی.
منم به ماده گرگ درونم اعتقاددارم هروقت زمین می خورم میگم... حالا وقتشه که این ماده گرگ بیدارشه وقتی هم داغونم میگم . حس ماده گرگی رادارم که در یک جنگل دچار آتش سوزی شده گیر کرده وتنها یک فرزندی که براش مونده رو به دندون داره ومی خواد فرار کنه... تا حالا احساس دیگه این گرگ رو تجربه نکردم..نمیدونم گرگهای متفکر یا عاشق چطوری ان..آخه منم خیلی عادی وعامی ام..
هر گرگی ، اصلا هر آدمی کاملا خاصه مریم. آدمها عین سیارات مختلف فضایی هستن ، هر کدومشون دنیای تازه ای هستند با شگفتی هایی مخصوص خودشون. یه روزگاری بود که دوست داشتم فضانورد بشم و کاشف . حالا دوست دارم آدمها رو بشناسم. :)
منم حال نمی کنم باهاش. برای سلیقه من زیادی سانتی مانتاله. گرگ حیوانه شریفیه. من هیشه براش احترام قائل بودم. کلی هم تفکرات غلط در موردش هست. جالب اینکه انسان جزو شکارهای گرگ نیست، اصلا مزه گوشت انسان رو دوست نداره، مگه خیلی گشنه باشه و لاشه انسان جائی افتاده باشه که بخوره. اگر وارده قلمروش بشی دنبالت می کنه و می ترسوندت تا فرار کنی اما نمی خوردت. از انسان خطرناک تر نداریم که همه موجودات رو شکار می کنه. خارج شدم از بحثت کمی؟ چیزی بود که به ذهنم رسید.
چه قدر خوشحالم که اومدی :) اینجا در و پیکر مشخصی نداره ، همه جور بحثی رواست ، و خوب ، میدونی که با نظرت نسبت به گرگ کاملا موافقم.
درستش این بود
دُرست است که شیر از گرگ قویتر است اما گرگ هیچگاه در سیرک کار نمی کند !
http://s5.picofile.com/file/8113007868/1779917_284322338387141_836896826_n.jpg
چرا کامنت اولم نیست؟
اینقد از گرگا نوشته بودم توش
حیف شد
اینی که تایید شد کامنت دوم بود
حالا بی خیال نباید افسوس بخورم
توش نوشته بودم گرگا و کلاغها و هاپوها کلهم عشق منن
من اما تا دیدم آدرس وبلاگ رو ..یاد اون آهنگ شکیرا افتادم..
A domesticated girl that's all you ask of me
Darling it is no joke, this is lycanthropy
The moon's awake now with eyes wide open
My body's craving, so feed the hungry
she wolf- Shakira
خونه ی جدید مبااارک راستی .چی بیاریم house warming???
فکر کنم شکیرا شیرین ترین گرگی باشه که دنیا به خودش دیده!
قبل از شی ولف به "ماده گرگ" و "زن سگی" هم فکر کردم ، اولی میتونه این باشه :
http://www.youtube.com/watch?v=PVzljDmoPVs
زن سگی هم شخصیت زن کتابی از جنت وینترسن بود، به نام
"Sexing the Cherry"
با شی ولف به توافق رسیدم بالاخره.
House warming هم ، چی بهتر از این که هر وقت مجال و حوصله بود سر بزنی بهم؟
البته فکر کنم این وبلاگ صرفا اتاق فریاد باشه ، سالها پیش که چت یاهو شلوغ نبود چندان ، گاهی میشد رسید به چت رومی کاملا خالی. من کشف کردم که از نوشتن توی چت روم خالی لذت می برم ، حاصلش شد وبلاگ نویسی.
منم به ماده گرگ درونم اعتقاددارم هروقت زمین می خورم میگم... حالا وقتشه که این ماده گرگ بیدارشه وقتی هم داغونم میگم . حس ماده گرگی رادارم که در یک جنگل دچار آتش سوزی شده گیر کرده وتنها یک فرزندی که براش مونده رو به دندون داره ومی خواد فرار کنه... تا حالا احساس دیگه این گرگ رو تجربه نکردم..نمیدونم گرگهای متفکر یا عاشق چطوری ان..آخه منم خیلی عادی وعامی ام..
هر گرگی ، اصلا هر آدمی کاملا خاصه مریم. آدمها عین سیارات مختلف فضایی هستن ، هر کدومشون دنیای تازه ای هستند با شگفتی هایی مخصوص خودشون. یه روزگاری بود که دوست داشتم فضانورد بشم و کاشف . حالا دوست دارم آدمها رو بشناسم. :)
منم حال نمی کنم باهاش. برای سلیقه من زیادی سانتی مانتاله. گرگ حیوانه شریفیه. من هیشه براش احترام قائل بودم. کلی هم تفکرات غلط در موردش هست. جالب اینکه انسان جزو شکارهای گرگ نیست، اصلا مزه گوشت انسان رو دوست نداره، مگه خیلی گشنه باشه و لاشه انسان جائی افتاده باشه که بخوره. اگر وارده قلمروش بشی دنبالت می کنه و می ترسوندت تا فرار کنی اما نمی خوردت. از انسان خطرناک تر نداریم که همه موجودات رو شکار می کنه. خارج شدم از بحثت کمی؟ چیزی بود که به ذهنم رسید.
چه قدر خوشحالم که اومدی :)
اینجا در و پیکر مشخصی نداره ، همه جور بحثی رواست ، و خوب ، میدونی که با نظرت نسبت به گرگ کاملا موافقم.
درستش این بود
دُرست است که شیر از گرگ قویتر است اما گرگ هیچگاه در سیرک کار نمی کند !
http://s5.picofile.com/file/8113007868/1779917_284322338387141_836896826_n.jpg
چرا کامنت اولم نیست؟
اینقد از گرگا نوشته بودم توش
حیف شد
اینی که تایید شد کامنت دوم بود
حالا بی خیال نباید افسوس بخورم
توش نوشته بودم گرگا و کلاغها و هاپوها کلهم عشق منن
اگه یه چیزی واسه گرگا بزارم ناراحت نمیشین؟
الان تو درونم احساس میکنم خیلی گرگ دوست دارم
بخاطر این:
گرگ ها هرگز گریه نمی کنند
اما ...
گاهی چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ میشود
که برفراز بلندترین کوه ها
دردناک ترین زوزه ها را می کشند
تا از درد
کوه نیز گریه کند...